دوبیتی های باران خورده!

بیا فرش بهاران را ببافیم
کلاف ابر بی جان را ببافیم
کنار هم من و تو تا خود صبح
بیا گیسوی باران را ببافیم!
****
تو و رویای بی پایان جاده
تو و شورسفر پای پیاده
در این مقصد که همراهیم با هم
بگو حرف دلت را صاف و ساده !
****
نگاه تو غزل، قدت قصیده است
تنت زیباتر از شعر سپید است
دو دستت مثنوی، زلفت دو بیتی
خدای تو چه شعری آفریده است!!
****
شدم تسبیح سر گردان دستت
فدای آن نگاه می پرستت
منم در راستای بورسبازان
خریدار سهام چشم مستت!
****
اگرچه چشمی از الماس دارم
برای دیدنت وسواس دارم
نمی دانی دلم سرشار عشق است
که من هم آد مم، احساس دارم!
****
دلم در بند سر گردونی تو
بیا که خانه ام ارزونی تو
بدون پول پیش و بی اجاره
دلم شد واحد مسکونی تو!
****
نه در اردیبهشت من تو باغی
نه در شبهای سرد من چراغی
میان لحظه های بی تو بودن
چرا از من نمی گیری سراغی؟!

*یداللَّه گودرزى(شهاب)
yadollah_goodarzi@yahoo.com

و مثنوی روزها و سوزها
شنبه ورق زد دفتر دلتنگی ام را
تا جان ببخشد لحظه های سنگی ام را
یکشنبه از عمق سیاهی ناله سرداد
آمد خبر از گنگی روزی دگر داد
ظهر دوشنبه مثل بُهتی بی سرانجام
در روبه رویم قد کشید آرام آرام!
روز سه شنبه، تلخی تب بود و تکرار
بر شانه هایم لحظه های درد آوار
با چهارشنبه از گذارِ تب گذشتم
از چارراهِ و همگون شب گذشتم
در پنج شنبه ساعت دیواری آسود
سیگار غم با شعله ی اندوه شد دود
جمعه، تهی از خاطرات روشن تو
من ماندم و این روز خالی از تنِ تو
چون هفته های پیش گم شد هفته ی من
درد و دریغ از روزهای رفته ی من
ای عشق! آه ای فرصتِ پرواز برگرد
ای روز خوب با تو بودن، باز برگرد!
*یدالله گودرزی

۳۸ دیدگاه برای “دوبیتی های باران خورده!”

  1. ایوب محمودی گفته:

    درود بر شما……..
    با سه گانه هایی منتظرتانم……

    کوچه از صدای شب پُر شد
    سنگفرش خیابان می داند،
    شب به مرگ می ماند!

  2. سوژه ی قاصدک ها گفته:

    درود همیشگی
    جناب آقای گودرزی! خوش حالم فرصتی پدید آمد تا اشعار ناب تان را بخوانم و بیاموزم.
    ارادتمند

  3. مرجان فرهمند گفته:

    سلام جناب ” گودرزی ” بزرگوار .
    امروز ( دهم تیرماه ) مصادف است با جشن تیرگان ؛ که در تقویم ایران باستان ما به ثبت رسیده است ، پس به سهم خودم اینروز به شما ایرانی نیک پندار و نیک گفتار تبریک وتهنیت میگویم.
    با تقدیم احترام.

  4. یدالله گودرزی گفته:

    سلام بر شماکه نمونه انسان فرهنگی هستید

  5. نفیسه ابراهیمی گفته:

    سلام آقای گودرزی….
    دوبیتباران خورده رو خوندم
    عالی بود
    من فقط اسم شما رو شنیده بودم
    اگه خدا بخواد همین امروز از کتاب هاتون رو هم تهیه میکنم و میخونم…
    راستی منم می نویسم
    خوشحال میشم بهم سر بزنید
    دوست دارم نویسنده بشم
    هنوز اول راهه میدونم
    ولی خوشحالم میکنید اگه کمکم کنید با نظراتتون…

  6. یدالله گودرزی گفته:

    سلام و درود برشما.حتما

  7. سایه گفته:

    همیشه دو تا کلمه هست که حرف های زیادی برا گفتن دارن باید نحوه معنی کردنشان را اموخت
    یکی
    سکوت
    و دیگری سه نقطه …
    🙁

  8. حمیدرضا حامدی گفته:

    جمعه ، تهی از خاطرات روشن تو
    من ماندم و این روز خالی از تن تو
    سلام عزیزجان!
    خواندمت
    چه زیبا
    مرحبا
    متقابلاً به دو شعر تازه دعوتی
    شاعرانگی ات مدام
    منتظر می مانم
    درود…

  9. سمفونی آغاز گفته:

    مزد عاشقی رنج است

    اما این رنج روشنی می بخشد

    از دلی عاشق که می شکند

    موسیقی و ترانه می تراود ..

    ” جبران خلیل جبران”

  10. حسین رحیمی گفته:

    درود دوست گرامی

  11. سمفونی آغاز گفته:

    سلام و عرض ادب
    افتخار بزرگی بود حضور شاعر گرانمایه و ادیب فرهیخته ای چون شما
    با اجازه لینک کردم
    سپاس مجدد و با آرزوی توفیق روزافزون جنابعالی

  12. nazanin گفته:

    عازم یک سفرم …

    سفری دور به جایی نزدیک…

    سفری از خود من تا به خودم…

    مدتی هست نگاهم…

    به تماشای خداست…

    و امیدم به خداوندی اوست…

    سلام و درود فراوان به شما

  13. خانه ای برای زندگی گفته:

    به زیر درختانی نشسته ام که ایستاده اند ..
    در پناه سایه ای خواهم بود که ایستاده است ..
    چه زیبا است این ایستادگی ..
    و چه با شکوه است نشستن به زیر چتری از مردانگی ..
    آن سو ، نوری است درخشان ، یکی از جنس من ..
    خورشید خانمی است ، او نیز بخشنده است در مهربانی ..
    چه شور انگیز است نقش آفرینی سایه با نور ..
    ونهالی سبز خواهد شد ، که سبزی زندگی است ..
    جان است ، جانی دوباره بر زندگی ..

  14. یدالله گودرزی گفته:

    سلام و ممنون ازمهر شما ویکایک اهالی ذوق و شعر واندیشه

  15. شقایق گفته:

    سلام…ممنونم از حضور و اشعاره فوق العاده زیباتون…موفق باشید…

  16. نسیم گفته:

    آنان که میگفتندعشق هرگز نمیمیردکجایندتا ببینند

    عشق را در ساحل سینه غرق میکنند

    و باقلم زرین روی آن مینویسند……..قسمت…

  17. شیردژم گفته:

    سلام بر جناب گودرزی عزیز

    بسیار خوب و زیبا سروده اید

    هم دوبیتی ها زیبا بود

    و هم مثنوی تان

    زنده باشید

  18. احمد معطری گفته:

    با سلام به استاد گرامی آقای گودرزی .

    سپاسگزارم از پیامتان و شعرهای زیبایتان
    در این مقصد که همراهیم با هم
    بگو حرف دلت را صاف و ساده !

    مرا میشتر با شما گرامی شاعر همرا کرد . برایتان سلامتی آرزومندم .سایت شما را
    با اجازه در لیستم قرار دادم . اگر موافق نیستی مرا در جریان قرار دهید .من به شعر
    و کلام زیبای شما همیشه افتخار کرده و می کنم . همیشه برای بروجردیها زنده باشید .

  19. احمد معطری گفته:

    ببخشید که جملهء بالا اشتباه نوشته شده .
    مرا بیشتر با شما گرامی شاعر همراه کرد . درست می باشد .
    همیشه مانا باشید .

  20. بهار گفته:

    اگر باران ببارد باز می آیم درون کوچه امید و

    از ترکیب دستانم برایت چتر میسازم

    مبادا قطره ای باران بیازارد نگاه مهربانت را

  21. م.کوثری گفته:

    سلام. خیلییی لذت بردم .شعر های بسیار زیبایی بود.مرسی

    به اتاق ترانه های من هم سری بزن

  22. مرجان فرهمند گفته:

    سلام جناب ” گودرزی ” بزرگوار.
    طاعات و عباداتتون مورد قبول حضرت باریتعالی !
    در ضمن میلاد کریم اهل البیت ” امام حسن المجتبی ” را به شما تبریک وتهنیت عرض میکنم.
    به امید موفقیتتون در تمامی شئونات زندگیتون.
    سرفراز باشید و سربلند!
    با تقدیم احترام.

  23. فرشاد گفته:

    سلام نوشته های زیبایی بود.خیلی لذت بردم.به پای شما نمیرسه اما امیدوارم از وبلاگ منم خوشتون بیاد.منم گاهی نیم نگاهی مینویسم!!!! اگر دوست داشتین میتونیم همو لینک کنیم

  24. shima4 گفته:

    salam mamon k sar zadin manzor az kiye?

  25. سمفونی آغاز گفته:

    تمام اصل های حقوق بشر را خواندم

    و جای یک اصل را خالی یافتم

    و اصل دیگری به آن افزودم

    اصل سی و یکم :

    هر انسانی حق دارد هر کسی را که می خواهد ، دوست داشته باشد ..

  26. farzane گفته:

    زندگی یعنی چه؟ یعنی آرزو کـــــــــم داشتن

    چون قناعت پیشگان روح مـــــــــــکرم داشتن

    جامه ی زیبا بـــــــــــــــــر اندام شرف آراستن

    غیـــــــــــــــــر لفـــظ آدمی معنای آدم داشتن

    قطره ی اشـــــــکی به شبهای عبادت ریختن

    بـــــــــــــر نگین گونه ها الماس شبنم داشتن

    نیمشب هــــــا گردشی مســــتانه در باغ نیاز

    پاکی عیسی گـــــــــــزیدن عطر مریم داشتن

    با صفای دل ســــتردن اشک بـــــــی تاب یتیم

    در مقام کعبه چشــــمی هم به زمزم داشتن

    تا بــــــــــــــرآید عطر مستی از دل جام نشاط

    در گلاب شادمانی شـــــــــــــربت غم داشتن

    مهتر رمــــــز بزرگی در بشر دانی که چیست

    مردم محتاج را بــــــــــــــــر خود مقدم داشتن….

  27. علیرضا حکیم گفته:

    با سلام بر شاعر توانای وروگرد با آن دو بیتی های زیبا وناب خدا راشکر که امروز دو بیتی ناب خواندم

  28. علیرضا حکیم گفته:

    این دوبیتی که به زیبایی دوبیتیهای شمانیست

    دو چشمان قشنگت را بنازم رخ خوش آب و رنگت را بنازم
    نمی ترسی که دور از تو بمیرم دل منند سنگت را بنازم

    منتظر حضورتان هستم

  29. یدالله گودرزی گفته:

    سلام و درود بر شما.حتما بهره خواهم برد.

  30. pledges گفته:

  31. adulter گفته:

    … вот так вот….

  32. محمدعلی ساکی گفته:

    لباس سرو می پوشم به یادت
    و از سر چشمه می جوشم به یادت
    برای اینکه یادت جاودان باد
    دو جرعه شعر می نوشم به یادت

  33. علرضا حکیم گفته:

    درود جناب گودرزی دوبیتی های نابی مهمان شما بودم تا کنون دوبیتی به این زیبایی نخوانده بودم محشر بود احسنت

  34. یدالله گودرزی گفته:

    سلام. ممنون از لطفت

  35. علرضا حکیم گفته:

    خیال
    خیال تو دِ قلبم کرده لونه
    دلم سی دییِنت هی میره بونه
    دع میکم که تا هیسِم دِ دنیا
    همیشه یاد تو وا مه بمونه

    مجنون
    مه مجنونم که مجنون تو بیمه
    خیابو گرد و ویلون تو بیمه
    نمی ره یاد تو هرگز دِ ویرم
    سرا پا مسّ و حیرون تو بیمه

    آهو
    دو آهوی قشنگت را بنازم
    رخ خوش آب و رنگت را بنازم
    نمی ترسی که دور از تو بمیرم ؟
    دل مانند سنگت را بنازم

  36. علرضا حکیم گفته:

    خیال
    خیال تو دِ قلبم کرده لونه
    دلم سی دییِنت هی میره بونه
    دعا میکم که تا هیسِم دِ دنیا
    همیشه یاد تو وا مه بمونه

    مجنون
    مه مجنونم که مجنون تو بیمه
    خیابو گرد و ویلون تو بیمه
    نمی رَه یاد تو هرگز دِ ویرم
    سرا پا مسّ و حیرون تو بیمه

    آهو
    دو آهوی قشنگت را بنازم
    رخ خوش آب و رنگت را بنازم
    نمی ترسی که دور از تو بمیرم ؟
    دل مانند سنگت را بنازم

  37. یدالله گودرزی گفته:

    آفرین. توی فضای شعر محلی دوبیتی های بسامان و درست درمانی بودند.دروودادروود

  38. یوسف شیردژم گفته:

    نه در اردیبهشت من تو باغی
    نه در شبهای سرد من چراغی
    میان لحظه های بی تو بودن
    چرا از من نمی گیری سراغی؟!

    سلام برادر
    بسیار زیبا و دلنشین سروده اید
    با چند دوبیتی به روزم…

دیدگاهی بنویسید