بایگانی برای مهر

” جعبه یاقوت “

چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷

شبِ من شب تر از شبهای تار است

که غمهای دلِ من بی شمار است

به دستت می دهد یک جعبه یاقوت

دل عاشق همیشه چون انار است!

شکارم کردی امّا نامسلمان!

دلم از دست رفتارت شکار است!

رفیقان، حرفشان و قولشان است

چرا پس قول تو بی اعتبار است؟!

قرارِ تازه ای می خواهد و بس

دلی که در هوایت بی قرار است

گواهی می دهد گرچه دل من

تمام حرفهای تو شعار است!

چه با سرعت به پاییزم رساندی

اگر چه اوّل فصل بهار است

به تنهایی خودم را می سپارم

که تنهایی همیشه ماندگار است…!

# یدالله_گودرزی

http://sh-goodarzi.blogsky.com/

” آخرین عُقاب “

چهارشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۷

 

گرداگردت را رویا فراگرفته است

از موهایت

ابرها عبور می کنند

و بارانها می بارند !

شانه های برفی ات

در مِه فرو رفته است

و سکوتی وهم انگیز

          سرتاسرِ این حوالی را

                در بر گرفته است

دیگر پرنده ای نمانده است

تا دراین کرانه بمانَد

و بر لبه ی سکوت بخوانَد

و من 

آخرین عُقابی هستم

که لانه ام را

در این دامنه ی مِه آلود

                گم کرده ام !

#یدالله_گودرزی(شهاب)

http://sh-goodarzi.blogsky.com/

اگر تو نباشی

چهارشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۷

سرگشتگیِ مرا پایانی نیست

اگر تو نباشی،

از کوچه پسکوچه های کولابای

تا پلّه های سنگی کولوسئوم

از رازهای رازان

تا حیرتِ سبزِ رود سِن

از هزارتوی متروی پاریس

تا خیابانهای مشّجر رُم !

رودی هستم

   سرگشته، خسته، نا آرام

که در مردابهای زمان می ریزد

و باز جاری می شود

            و جاری می شود

از راه و بیراه می گذرد

و هر بار به هیاتی تازه در می آید

به شکل نغمه ای سیّال

یا گلادیاتوری دلزده و بی حال

در آخرین ایستگاه!

سرگشتگیِ مرا پایانی نیست

اگر تو نباشی،

در فراخنای جهان

همه ی راهها به رُم ختم می شوند

امّا در رُم

       همه ی راهها به تو !

 

یدالله گودرزی/ رُم، مرداد ۹۷