بایگانی برای دی

در بندر شانه هایت

یکشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۶

شهاب گودرزی

مهم نیست دریا
سَرِ خورشید را زیرِ آب کند
مهم نیست آسمان
ماه را سر به نیست کند
و ستارگان را بتارانَد 
من به خدایی دل سپرده ام
که در پوستِ تو زندگی می کند !
 
شبها که بادها
در روح من تنوره می کشند
در بندرِ شانه هایت لنگر می اندازم
و سر بر سخت ترین صخره می گذارم
تا آنگاه که سوسوی آن دو فانوس
خاموش شود
و در سکوت، آغوش ِ تو
چون کِشتیِ سرنگونی
در مِه فرو رَوَد !
یدالله_گودرزی(شهاب)
” درد جاودانگی “

مردان برای جاودانگی می جنگند

ماه را فتح می کنند

می نویسند

کشور گُشایی می کنند

می کُشند و کُشته می شوند…

اما زنان برای جاودانگی کافی ست

معشوقِ شاعری شوند

تا نام و یادشان را در شعر

جاودانه کند !

یدالله گودرزی (شهاب)

ازاین سَمومِ نَفَس سوز

چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۶

دلم گرفته از این آسمانِ دودآلود

ازاین تراکمِ غُربت به زیرِ چرخِ کبود

ازاین سَمومِ نَفَس سوز و این تَراخُمِ اَخم

ازاین هوای پُر ازسُرب و نایِ دوداندود!

وفورِ این همه زردی میانِ دودِ سیاه

فضای عاطفه را باز می کند محدود

چه آسمانِ خسیسی! چه بادِ بی حالی!

کجاست بارشِ بارانِ ابرهای حَسود؟!

نشانِ شیطنتِ کودکانِ باغ کجاست؟

چه سینه های زُلالی دراین هوا فرسود

کجاست خنده ی باران؟کجاست رقصِ درخت

کجاست شُرشُرِ آوازِ شاعرانه ی رود؟!

ازاین نسیمِ سِتَروَن گلایه مندم من

به سویِ آبیِ دریا دریچه ای نگشود..!

 

یدالله گودرزی (شهاب)