از قابِ خود بیرون بزن

۵ آذر ۱۳۹۶

 

از قابِ خود بیرون بزن ای مردِ تکراری !

تا مثلِ چشمه بارها از خود شوی جاری

پرواز کن، پرواز کن، از آسمان بگذر

تا دست در دستِ خدای ِ خویش بُگذاری

از هفت وادی، هفت منزل، هفت شب رد شو !

تا مست گردی زالتذاذِ کشفِ بیداری..

در غارهای روح ِ خود چلّه نشینی کن

تا صاف گردی چون شرابِ نابِ درباری

آنگاه تا با جوششِ دریای پنهانت

از ژرفنای اندرونت  پرده بَرداری

تو کهکشانی دیگری، نو باش، نوتَر باش !

در تو جهانی دیگر است از عشق، پنداری

***

دنیا سَرِ تازه شُدن دارد، تجلّی کن !

از قابِ خود بیرون بزن ای مردِ تکراری..

یدالله گودرزی (شهاب)

“پرواز”

۲۴ آبان ۱۳۹۶

“شهاب گودرزی”

عمری در آرزوی پرواز بودم

عمری در جستجوی پرواز

امّا

در تنگنای پَستِ زمین

به آن نرسیدم

شاید مرگ

مَجالی برای پَروازم باشد

پس وقتی که مُردم

مرا با باران غُسل دهید!

در کَفنِ ابر بپیچانید

و در حوالیِ ماه

در دوردستِ آسمان

                  رها کنید…!

یدالله گودرزی (شهاب)

چشمان من شبیهِ تو هرگز ندیده است
قُربانِ آن کسی که تو را آفریده است !

تو مثلِ آن بلورِ روانی که آسمان
از شهد وشیرو شعر تورا پروریده است

یا آن که دستِ معجزه سازِ خدا تو را
از روی کاردستیِ ِ شیطان کشیده است!

گویی ازآب و آتش و باد و خیال و خاک
یک قطره روی بومِ حقیقت چکیده است

شاید خدا برای تمام فرشتگان
پیغمبری به نامِ شما برگزیده است

شیرین که ماهپاره ی زیبای قصه هاست
پیشِ طلوعِ روی تو حیرت دمیده است

یوسف که دست بسته ی تقواست، پیشِ تو
دستانِ بی اراده ی خود را بُریده است !

گیسوی چون کمندِ تو یلداتر از شب است
پیشانیِ بلندِ تو مثل سپیده است

تو آن پدیده ای که زبان از تو عاجزاست
هرکس بخواهد از تو بگوید پدیده است.. !

یدالله گودرزی (شهاب)

دیروز، بم، بروجرد، بویین زهرا
دیروزها، رودبار و طبس
امروز، کرمانشاه
و فردا…؟!
هیولای زلزله
زیرِ پوستِ این سرزمین جا خوش کرده است
هر از چند گاه بیدار می شود
فاجعه ای می آفریند
و دوباره به خواب می رود
و دوباره روز از نو
و فراموشی از نو
و خوابِ خرگوشی از نو !

شهاب گودرزی،آبان۹۶

رودِ تنهاییِ من !

۱۹ شهریور ۱۳۹۶

رودِ تنهاییِ من  تا ابدیت  جاری است

رودِ تنهاییِ من ماضیِ استمراری است

 

زندگی مثل همین قصّه ی تنهایی من

اختیاری است که در ذاتِ خودش اِجباری است

 

دل که دل نیست، بلوری ست که از فرطِ غبار

مثل یک ظرفِ عتیقه تَهِ یک انباری است!

 

موشها ذهنِ مرا، روحِ مرا می کاوند!

چند وقتی ست میانِ تنِ من حفّاری است

 

درّه ها حاصلِ زخمی ست که از تنهایی

بر تنِ کوه فرود آمده، زخمش کاری است

 

گاه گِردِ سرِمن کُلّ ِ جهان می گردد

قصّه ی مبهمِ دیوانگی ام اَدواری است

 

غیر تنهایی بی واژه و گسترده ی من

هر چه در چشمِ جهان هست همه تکراری است…

****

گاه گاهی دلِ خود را به دلِ من بِسپار!

رودِ تنهاییِ من  تا ابدیت  جاری است…..

یدالله گودرزی (شهاب)

🌟 چگونه یک داستانک بنویسیم 🌟

۱۱ شهریور ۱۳۹۶

یکی از پیشنهادها برای تمرین نویسندگی، ذوق آزمایی و هنر آفرینی در زمینه داستان نویسی است.داستان  و داستانک از کهن ترین و جذاب ترین قالب های هنری است که در ایران هم سابقه ای در حد پیدایش زبان دارد. به موضوع ، طرح و درونمایه داستانک فکر کنید، داستانک شما حداکثر از هزار وپانصد کلمه بیشتر نباشد، دیگر بسته به هنر و سلیقه و قلم شماست که چه می نویسید و می آفرینید.

با این حال چند توصیه کوتاه برای شما می نویسم که امیدوارم شما را در نگاشتن داستانک اتان یاری دهد.

۱-  به موضوع و درونمایه داستانتان فکر کنید و طرح کلی آن را در ذهنتان شکل دهید.

۲-  شخصیت های محدود داشته باشید .در داستانک نمی توان شخصیت های زیادی وارد کرد ،چون قرار بر کوتاهی است و باید داستان را در حدود هزار کلمه تمام کرد.

۳-  ایجاز را رعایت کنید . زمانه ی ما ، زمانه سرعت است.باید حداکثر استفاده را از کوتاهی و ایجاز کرد، هر چقدر کوتاهتر و پر معنی تر بنویسیم مخاطب بهتری خواهیم داشت و التذاذ هنری مخاطب بیشتر خواهد بود.

۴-  سعی کنید مخاطب را غافلگیر کنید . داستانک  مجال خوبی است تا با زاویه دید ،انتخاب خوب و پایان بندی شگفت،  مخاطب را حیرتزده کنید و تامل و شگفتی او را بر انگیزید، شعر کوتاه ،فیلم کوتاه و داستان کوتاه و….در این زمینه با هم مشترکند ،اصل غافلگیری در آنها می تواند به جذاب ترین بخش ماجرا تبدیل شود.

۵-  نام داستانک ، سعی کنید از خلاقیت خودتان برای انتخاب نام داستانک استفاده کنید.نام آن نباید ماجرایی را که می خواهید توضیح دهید ،لو بدهد.ابهام در نام داستانک هم جذاب است ،انتخاب نام هوشمندانه می تواند مخاطب را به هدف شما یعنی خواندن داستان تا آخر ، ترغیب کند.

خب حالا قلم را بردارید و بعد از اندیشیدن به طرح داستانک ، شروع به نوشتن کنید.اگر طولانی هم نوشتید ایرادی ندارد ،بعدا می توانید آن را کوتاه کرده یا باز نویسی کنید.

نویسا باشید✍

یدالله گودرزی (شهاب)

ایسنا:

http://www.isna.ir/news/96060805075/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DA%A9-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85

وتسنیم:

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1396/06/08/1506468/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86

اول شهریور

۱ شهریور ۱۳۹۶

 

ای هوای تو پُر از گرمیِ شهریورِ من !

شانه ی برفیِ تو داغتر از آذرِ من

 

تا به خلوتگه خورشیدیِ تو سربکشد

پیچکِ پای تو شد ساقه ی نیلوفرِ من

 

دم به دم شعله دمیدی تو و روشن کردی

آتشی را که نفس می کشد از بستر من

 

سایه ی دست تو در بارشِ تنهایی ها   

مثل یک تکـّه ی ابراست به روی سر من

 

مهر و آبان و دی و بهمن و اسفند تویی

همه ی سال شدی فصلِ بهارآورِ من

 

قصدِ میلادِ من اندیشه ی دیدارِ تو بود

روزِ دیدارِ تو شد اوّلِ شهریورِ من !

 

یدالله گودرزی (شهاب)

(اول شهریورتولد شاعر)

محرمانه ها

۱۱ تیر ۱۳۹۶

 

تا بر لبِ تو زمزمه ی عاشقانه هاست

با من هوای غرق شدن در ترانه هاست

 

عاشق شدن چه حال غریبی ست،خوبِ من!

لرزیدنِ نگاه و دل و دست و شانه هاست!

 

بایک نگاهِ ساده دل از دست می دهم

دنیا همین معاشقه ی دام ودانه هاست !

 

باران دوباره برتنِ من بوسه می زَنَد

وقتی که چشمهای تو غرقِ نشانه هاست

 

تکرار ویاس، نقطه ِ پایانِ زندگی است

دنیا فضای تجربه ی نوبرانه هاست

 

دیگر برادرانه به چاهش میفکنید

یوسف، اسیرِ چاه زَنَخدانِ چانه هاست

 

اینجا غریبه نیست ، برایم سُخن بگو!

هنگامِ فاش کردنِ آن محرمانه هاست…!

 

یدالله گودرزی (شهاب)

نوسال و نوروزتان مبارک !

۵ فروردین ۱۳۹۶

یدالله گودرزی

من عاشق یار تازه ای خواهم شد
دربند قرار تازه ای خواهم شد
این کهنگی مرا به پاییز ببخش !
من با تو بهار تازه ای خواهم شد
یدالله گودرزی (شهاب)

دوباره یک جهان گلبوسه دارد
لب هر پنجره گل می گذارد
زمین را حال خوبی دست داده
بهاران باز دارد می بهارد!

یدالله گودرزی (شهاب)

 

سال مار و موش
سال گوسفند و گاو
سال ارنب و خروس
سال خوک!
سال ببر یا پلنگ
سال گربه و نهنگ 
راستی !
سال « آدمی » کجاست..؟!
 
یدالله گودرزی

جشن رویش

۸ اسفند ۱۳۹۵

درختان شعر مجسمند،اسفند ماه  در سراسر ایران شعر بکاریم.

 

شهاب گودرزی

داره کم کم زمین می میره از درد
داره می پوسه بی باغ و پرنده
گیاه و ماهی و ساحل تلف شد
کسی نیست زخم دریا رو ببنده!

صدای سرفه های خشک جنگل
صدای خواهش یک جرعه آبه
یکی نیس بین آدمها بفهمه
ته این راه بی حاصل سرابه

نفس می گیره باید یاوری کرد
باید دوری کنیم از دود و افیون
باید هر جا درخت و گل بکاریم
نگهبانی کنیم از باد و بارون

باید زودتر هوای جنگلو داشت
باید دست درختارو بگیریم
با جشن رویش سبز درختا
جلوی مرگ دنیارو بگیریم

ما دردای زمین رو بر می داریم
ما دست هر درختو می فشاریم
با شال رنگی رنگین کمونا
رو زخمای زمین مرهم می ذاریم..

*یدالله گودرزی (شهاب)

” سعادت آباد “

۱ اسفند ۱۳۹۵

از میدان کاج
تا چهارراه سرو را پوشانده است
برف بر چشم انداز نگاه من می بارد
تا برج میلاد
که از همه ی سروها و کاجها قدبلندتر است
و مثل یک آدم بلاتکلیف
در سرمای این همه برف
یخ زده است!
دربند، شانه هایش را می تکاند
و برف قل می خورد
و از میدان بهمن می گذرد
تا بهشت زهرا
که به سپیدی می زند….

پارویت را بردار
که زیر این همه برف
رویاهای بسیاری مدفون شده است

#شهاب_گودرزی

خبر ، تلاقی ِ سنگینِ پُتک و آینه بود

۱۸ بهمن ۱۳۹۵

برای دوستِ دیرین ، جاودانیاد حسن جوهرچی که ساده تراز رویا پرکشید ،به پاس سالهای همکاری وهمراهی…

شبیهِ نرمیِ یک ابر، مهربان بودی

همیشه خنده به لب بودی و جوان بودی

صداقتِ هنر از جوهرِ تو پیدا بود

و عشق کارِ تو بود و تو کاردان بودی

میانِ چشمه ی مهتاب می درخشیدی

شبیهِ آینه بینِ ستارگان بودی

حریمِ امنیت و عشق ،” در پناهِ تو ” بود

میانِ زندگی خویش ، قهرمان بودی

اگر چه قصه ی تو عاشقانه شد آغاز

تو انتهای غم انگیزِ داستان بودی

خبر ، تلاقی ِ سنگینِ پُتک و آینه بود

تو چون شکفتنِ یک بُغضِ ناگهان بودی

حدیثِ رفتنِ تو ساده تر ز رویا بود

به روی ِ هودَجِ بالِ پرندگان بودی…..>

یدالله گودرزی (شهاب)