چند شعر از نزار قبانی

۳ شهریور ۱۳۹۵


“سناریو”

از عشق ورزی در پرده
وبازی کردن نقش عشّاق کلاسیک
خسته شده ام
می خواهم پرده را بالا بزنم
سناریو را پاره کنم
و مقابل همه داد بزنم
من عاشقی معاصرم
و به کوری چشم روزگار
معشوق من تویی!

*نزارقبانی
*ترجمه: یداله گودرزی(شهاب)

“شاهکار”

هنگامی که از برجسته ترین شعرم
که زندگی
و آرزوهایم را
به پایش ریخته ام،بپرسند
با خط طلاکوب فارسی
روی هر ستاره می نویسم:
سروده ی شاهکار من تویی…!

*نزارقبانی
*ترجمه: یداله گودرزی(شهاب)

تا وقتی در شعرها و واژه هایم هستی
ترشرو نباش ، شیرین من !
زیرا
گرچه در گذر زمان پیر می شوی
اما در نوشته های من
هرگز پیر نمی شوی !

*نزارقبانی
*ترجمه: یداله گودرزی(شهاب)


براستی دوستت دارم
و از ابتدا می دانم،
این بازی را خواهم باخت!

*نزارقبانی
*ترجمه: یداله گودرزی(شهاب)

آنک غزالِ غزل !

۲۸ تیر ۱۳۹۵

با من بگو که همرهِ من پیر می شوی
یا آنکه بینِ راه، ز من سیر می شوی؟!

ای ماهِ دوردستِ من، ای ماهیِ گُریز!
کی در میانِ بِرکه به زنجیر می شوی؟!

چون چکه ای ز نور، درآیینه می چِکی
آنگاه مثلِ آینه تکثیر می شوی

رویای صادقی که سرانجام می رسی
یک خوابِ عاشقانه که تعبیر می شوی

چین می خورَد نگاهِ غم انگیزِ آینه
وقتی ز دستِ آینه دلگیر می شوی

می روید ازکویرِگلویم، گُلی کبود
وقتی شبیهِ بُغض، گلوگیر می شوی !

دست ازفریب وفاصله بردار، خوبِ من !
داری برای خوب شُدن دیر می شوی..!

یدالله گودرزی(شهاب)
*نشانی تلگرام: Aanak_poem@

غزل کرگدن

۱۴ تیر ۱۳۹۵

کرگدن پوستی از وحشتِ سرما دارد
کرگدن چشم به سرسختیِ فردا دارد!

می کشد طالعِ تنهاییِ خود را بر دوش
گرچه انگار تنی سخت شکیبا دارد

کرگدن بُهتِ زمان است که با اندوهش
روی پیشانیِ تبدارِ زمین جا دارد

توی یک دشت که از هر هَیَجانی خالی است
کرگدن، کوهتر از کوه، تماشا دارد!

کرگدن این مَنِ تنهاست که در چشمانش
بُغضِ یک نسل فروریخته را می بارد…!

یدالله گودرزی(شهاب)
*نشانی تلگرام: Aanak_poem@

ای تمام رودهای جاری از دستانِ تو

۶ تیر ۱۳۹۵

ای تمام رودهای جاری از دستانِ تو
زردیِ رویِ جهان و زعفرانستانِ تو

آتش تو در جمودِ ذات اشیا شعله زد
زندگی بخشید برباغ جهان، باران تو

در حریق سبز جنگل رفت ابراهیمِ گل
شد گلستان در گلستان جنگل از فرمان تو!

ازسماع ناتمامش نور می بارد هنوز
هست خورشیدِ سخاوتمند دست افشانِ تو

آسمانها و زمین آیینه زارِ حیرت است
برگ سبز کوچکی کافی ست بر برهان تو

آفرینش با تمام وسعت افلاکی اش
هست یک دامن نیاز و دست بر دامان تو

یدالله گودرزی(شهاب)


یک کوفه غربت
این کیست این بیکرانه؟ این مرد تنهای تنها
می آید از سمت ابهام، می آید از سمت رؤیا

یک کوفه غربت به دوشش، یک بافه محنت به دستش
بر شانه های ستبرش، زخم خیانت شکوفا

در لحظه های عبادت، پروانه های قنوتش
پر می گرفتند آرام، تا آن سوی آسمانها

می رفت سوی یتیمان، با دستهای پر از نان
در چشمهای زلالش، بی تابی شرم پیدا

آیینه آسمان بود، تصویری از کهکشان بود
آن بی نشان مثل صحرا، آن بیکران مثل دریا

عقل از تحیر زمین خورد، منطق به بن بست برخورد
شب پیش چشمانش افسرد، او کیست آیا؟ خدایا

هرگز کسی در دو عالم، در این جهان پر از غم
این گونه چون او نبوده است، تنهای تنهای تنها

یدالله گودرزی(شهاب)
*نشانی تلگرام: Aanak_poem@

غزل تازه ی شهاب گودرزی

۲۵ خرداد ۱۳۹۵

اول از خوبی ، خطابم می کند
بعد با یک “نه ” جوابم می کند !

جُرعه جُرعه جُرعه می بخشد به من
مست می سازَد ، شرابم می کند

خشت خشتِ جان من در دستِ اوست
زیرِ پای خود خرابم می کند

قطره ، قطره ،آبرویم می بَرَد
از خجالت گاه آبم می کند

تا که گیسو می سپارَد دستِ باد
مو به مو دارد عذابم می کند

پرسشی همواره در ذهن ِ من است
می رود یا کامیابم می کند؟!

کاش می دانستم این حوّاصفت
داخلِ آدم حسابم می کند !

باغبانِ کاشیِ روح ِ من است !
می بَرَد قمصر ، گلابم می کند

شب ، حضورِ مبهمِ گیسوی اوست
بر مدارِ شب، شهابم می کند

عاقبت با تابشِ چشمانِ خویش
ذرّه ، ذرّه، آفتابم می کند !

یدالله گودرزی(شهاب)
*نشانی تلگرام: Aanak_poem@

ترانه “قرار بیقراران”

۲۴ خرداد ۱۳۹۵

ترانه “قرار بیقراران”تیتراژ برنامه قراربیقراران،
از اینجا بشنوید :

GHarare Bighararan mojtaba2

عاشقی دوباره گل کرد توو هوای شهر باران
آسمون داره می باره تا قرار بی قراران

کوثر و زمزم و تسنیم جلوه هایی از بهشته
هرکسی اهل خدا بود می شه بهتر از فرشته

عاشقا روزه می گیرن به هوای دیدن یار
زیر لب دعا می خونن توی لحظه های افطار

کار و بار مهربونی سکه می شه مثل خورشید
توی هرآیه روشن می شه عاشقی رو فهمید

عاشقی دوباره گل کرد تو هوای شهر باران
آسمون داره می باره تا قرار بی قراران

عاشقا روزه می گیرن به هوای دیدن یار
زیر لب دعا می خونن توی لحظه های افطار

کار و بار مهربونی سکه می شه مثل خورشید
توی هرآیه ی روشن ، می شه عاشقی رو فهمید

*شهاب گودرزی
*خواننده: مجتبی مصری ،امیدرمضانی

*نشانی تلگرام: Aanak_poem@

طواف

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۵

هرجای جهان ، این قبله نما را می گذارم
باز حجرالاسود چشمانت را نشان می دهد
تو کعبه ی سیال منی !
که مثل نسیم
مدینه به مدینه می گذری
و همه جا را متبرک می کنی
بگذار با خلعت ِ عشق تو
اِحرام ببندم
بگذار در آستانه ی آن چشمها
اعتراف کنم
بگذار گردِ دستهای تو
طواف کنم !

#شهاب گودرزی/ مهرستان ۹۴

با نسیم تو
سنگ ، شاعر است
کوه، رودی استوار
رود
یک سرود
سرو ، مصرعی بلند
آسمان
یک سروده ی سپید
هر پرنده ، واژه ای ست

در میان این ترانه های رنگ رنگ
این چکامه های نوبر و قشنگ
من
مثل یک علامت ِ تعجبم !

*شهاب گودرزی
*نشانی تلگرام: Aanak_poem@

Aanak_poem@

۸ اردیبهشت ۱۳۹۵

ای عشق بخارایی!
می آیم از آن سوی شب، با خاطره ا ی نورانی
با کاهکشانی در پی، سرمست ز دست افشانی

ماه، آینه ا ی در دستم، خورشید به دیگر دستم
در برکه ی شب می رانم بر زورق سرگردانی

در رقص و سماعی دیگر، در جذبه و حالی دیگر
می چرخم و می چرخانم در دایره ی حیرانی

رؤیای زمینی بودن، با عقل جهان پیمودن
در دام زمینم انداخت، در چنبره ا ی شیطانی

ای عشق بخارایی هان، تا شهرِ سمرقندم خوان
دلتنگم و گیج و حیران، از این خردِ یونانی

بنشین که بگویم ای دوست! تعبیر شکست خود را
چین های پیاپی دارم در آینه ی پیشانی

تندیس هبوطم اکنون، سرگرم سقوطم اکنون
با دست و دهانی سنگی با همینه ا ی سیمانی

یدالله گودرزی(شهاب)

چند آنک

۱
پیر شدیم
نه به پای هم
به دست هم !
۲
رسیدن ، همیشه خوب نیست
وگرنه انار
از رسیدن
اینهمه دلخون نبود !
۳
بیزارم از سکوت
رهایم کن
در دره ی عمیقِ صدایت !
۴
به خواب پناه می برم
کاش مرا ببَرَد
یا تو را بیاوَرَد !

*شهاب گودرزی
*نشانی تلگرام: Aanak_poem@

بهارتان مبارک

۲۸ فروردین ۱۳۹۵

من عاشق یار تازه ای خواهم شد
دربند قرار تازه ای خواهم شد
این کهنگی مرا به پاییز ببخش !
من با تو بهار تازه ای خواهم شد

شهاب گودرزی
*********
ترجمه بخشهایی از شعر بلند
“عشقی بی نظیر برای زنی استثنایی”

بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد
این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم
وبیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد
این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر؟!
زنی بی نظیر چون تو
به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد
به عشق های استثنائی
و اشکهای استثنایی…
بیشترین چیزی که درباره« زبان» آزارم می دهد
این است که برای گفتن از تو، ناقص است
و «نویسندگی »هم نمی تواند تورا بنویسد!
تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی
و واژه های من چون اسبهای خسته
بر ارتفاعات تو له له می زنند
و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست
مشکل از تو نیست!
مشکل از حروف الفباست
که تنها بیست و هشت حرف دارد
و ازاین رو برای بیان گستره ی زنانگی تو
ناتوان است!
بیشترین چیزی که درباره گذشته ام باتو آزارم می دهد
این است که باتوبه روش بیدپای فیلسوف برخورد کردم
نه به شیوه ی رامبو، زوربا، ون گوگ و دیک الجن و دیگر جنونمندان
با تو مثل استاد دانشگاهی برخورد کردم
که می ترسد دانشجوی زیبایش را دوست بدارد
مبادا جایگاهش مخدوش شود!
برای همین عذرخواهی می کنم از تو
برای همه ی شعرهای صوفیانه ای که به گوشت خواندم
روزهایی که تر وتازه پیشم می آمدی
و مثل جوانه گندم و ماهی تازه بودی
از تو به نیابت از ابن فارض، مولانای رومی و ابن عربی پوزش می خواهم…
اعتراف می کنم تو زنی استثنایی بودی
و نادانی من نیز
استثنایی بود!!
#نزار_قبانی
#ترجمه شهاب گودرزی

روش خرید مجموعه شعر “شب نمی گذارد بخوابم ”

۱۹ اسفند ۱۳۹۴

شامل نوسروده ها و آنک های شهاب گودرزی منتشر شد.


عرضه در سایت « آی کتاب»
برای خرید اینترنتی کتاب وارسال پستی آن، به این نشانی سفارش دهید :

http://store.iketab.com/index.php?route=product/product&manufacturer_id=1599&product_id=29136

کتاب را می توان به صورت تلفنی نیز سفارش داد. باتلفن‌های
۲۶۴۵۸۱۵۶ و ۲۶۴۵۸۳۴۷
ضمنا این کتاب در فروشگاه به نشانی زیر هم قابل تهیه است:
میدان انقلاب- روبروی بازارچه کتاب. انتشارات خجسته، تلفن ۶۶۴۶۰۲۸۳

شعری از این کتاب :
نه
این اختلاف قدیمی
راه به جایی نمی برد
حالا بیا که عادلانه جهان را
قسمت کنیم
آن آسمان آبی بی لک برای تو
این ابرهای تشنه ی باران
برای من
جنگل برای تو
اما نسیم ساده ی عاشق
برای من
دریا برای تو
رویا برای من
اصلا جهان و هر چه در آن هست مال تو
تو با تمام وجودت
از آن من !
شهاب گودرزی